محمد على مجاهدى
290
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
از محنتش چه عامى و عارف چه نيك و بد * در ماتمش چه پير و چه برنا گريستند . . . گرگ اجل چو اكبر يوسفلقا دريد * آن دم عزيز مصر و زليخا گريستند چون شد روانه شاه شهيدان سوى مصاف * اندر قفاش عترت طاها گريستند . . . هم سوز نالههاش دل چرخ پير سوخت * هم چشم زخمهاش بر اعضا گريستند چون ماند زيب دامن زهرا به روى خاك * آن دم رسول و حيدر و زهرا گريستند . . . هم مهر منكسف شد و هم ماه منخسف * هم فرقدين و زهره و جوزا گريستند . . . در قتلگه ز ديدن تنهاى كشتگان * سرها به روى نيزه اعدا گريستند از استماع نوحه زينب گريست نوح * نوعى كه هود و صالح و يحيى گريستند در گريه خيل ماتم و در خنده كوفيان * اينها همى به خنده و آنها گريستند گر فاش مىگريست بر او چشم روزگار * توفان تازهاى به جهان گشتى آشكار « 1 » بند بيست و دوم از نظام سوم بىچاكِ سينه جامه دريدن چه فايده ؟ * بىآب ديده آه كشيدن چه فايده ؟ بىسوزسينه ، سينه زدن را چه حاصلى است * بىدرددل به خاك تپيدن چه فايده ؟ . . . چون تير از نشانه خطا كرد و درگذشت * اندر پى غزال دويدن چه فايده ؟ . . . گفتن كه : شد بريده حسين را سر از ستم * و آن گه طمع ز سر نبريدن چه فايده ؟ گفتن كه : راست گشته بر او از كمال خدنگ * اما كمان صفت نخميدن چه فايده ؟ بىياد چشم پرنَم او ، خواب را چه سود ؟ * بىذكرش آب سرد چشيدن چه فايده ؟ . . . اى لاله داغدار برون كن سر از زمين * بىداغ او ز خاك دميدن چه فايده ؟ هر لحظهاى هزار ! ز شاخ گلى به سرو * بىعشق او به هرزه پريدن چه فايده ؟ بر گل ، گر اى هزار ! تو را ناله آرزوست * بر آن گلى بنال كه گل سينه چاك اوست « 2 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 146 . ( 2 ) . همان ، ص 174 .